نسل من ...( یا جامعه شناس می شویم!)
داشتیم فکر می کردیم که چقدر اونوقتا امیدوار و خوشحال بودیم، چقدر به شعورمون اهمیت داده می شد، چقدر کارگردانا روانشناسی بلد بودن! همینه که باعث شده نسل من بر خلاف نسل قبلش( معروف به دهه ی ۶۰یا!) ، ته همه ی بدبختیا یه نقطه ی روشن ببینه. همینه که پیرو یه پستی، یه کولر کافیه که شادی همه ی دنیا رو بهش بده!
بحثمون با کلی خوشحالی و امید واقعی ادامه پیدا کرد و آخرش به یه دسته بندی رسید! ما به این نتیجه رسیدیم که بچه های نسلمون به ۴ دسته تقسیم می شن:
۱.آدمای صرفن به ظاهر برس که توی همه ی نسلا وجود دارن و کسی کاری باهاشون نداره!
۲.آدمای موفق صرفن به فکر منافع خود( یه چی تو مایه های اسلایترینی های ه.پ!). اینا آدمایی ان که بیشتر پیشرفت تحصیلی می کنن. اینا آدمایی ان که بسته به گرایش سیاسیشون، یا تبدیل به مستر و میس گاورنمنت میشن و به مقامای بالای دولتی می رسن! یا از ایران میرن و موفق می شن! یا تو ایران می مونن و به عنوان یه عنصر غیروابسته ی شاغل در بخش خصوصی کلی موفق می شن! ( می تونه شامل پگاه و ساغر و حامد و ... باشه!)
۳.آدمای انقلابی مبارز(منظورم از انقلاب همون بحث reveloution ه و هیچ پسوند دیگه ای نداره!) آدمایی که به شدت آرمانگران و به دنبال تغییر. آدمایی که می خوان همه ی مردمو نجات بدن. در این دسته گرایش به اسلام واقعی به شدت دیده می شه!( کمی مدل من و پری و یه سری دوستای پری!)
۴.دسته ی آخر مثل همه ی دسته بندیا، دسته ی شبه روشنفکراس! آدمایی که کلی کتاب خوندن، کلی فیلم دیدن، کلی اطلاعات دارن و کلی به این افتخار می کنن! ترجیح میدن جز دهه ۶۰یا محسوب شن، نا امیدن وتلخ و اغلب به شدت مخالف با دولت و نظام! معمولن خودشونو برتر از دیگران می بینن و خیلی غصه ی جامعه رو می خورن! (مثل خیلی از آدمایی که من و فرنوش می شناسیم(!!) . حتی گاهی خودمون!)
در پایان( اینجا دیگه ما از اتاق بیرون اومده بودیم و تو راهرو واساده بودیم!) فرنوش اعتقاد داشت که که باید یه دسته ی دیگه بسازیم که ترکیبی از ۳ و ۴باشه(شایدم کمی ۲). نمی دونم ، اما من شاید خواستم توی دسته ی ۳وم با کمی تغییر باشم!
....
اما هر اتفاقی که بیفته، هر دسته ی کوفتی ای هم که اضافه یا کم شه، تو نسل من، محض رضای خدا، یا محض رضای آرمانای روشنفکریت، یا محض رضای منافع خودت، ایرانو بساز.
این کارو می کنی؟ این کارو می کنیم؟

(این نفسه ها!!